تبلیغات
نای قلم - مطالب مرداد 1393
نویسنده :حسین
تاریخ: پنجشنبه 23 مرداد 1393 10:38 ب.ظ

و گفته‌اند تو از سمت کعبه می‌آیی
برای او که برایم نماد خورشید است
ندیدمش ولی او سال‌ها مرا دیده‌ست
ندیدمش ولی از پشت پرده‌ها حتی-
دلم برای نگاهش همیشه لرزیده ‌ست
سلام مهدی من! روز و ماه و سال بخیر
نگو که لحن سلامت! چه قدر شوریده‌ ست
نگو که لحن سلامت چه‌قدر غمگین است
که در حوالی من غم همیشه خندیده ‌ست
در این طرف که منم فصل‌ها همه سردند
در آن طرف که شمایی... بهار روییده‌ست؟
هوای سمت شما ابری است یا آرام؟
در این طرف که هوا سال‌هاست خشکیده ست
چه ساعتی ست در آنجا؟ شب است یا روز است؟
در این طرف که «زمان» سمت کعبه چرخیده‌ست-
برای این که هوای تو در تنش جاری ست
که سال‌هاست «ندیده» فقط تو را «دیده» ست!
- و گفته‌اند: تو از سمت کعبه می‌آیی
ولی «چه وقتش» را هیچ کس نفهمیده ست...
مطهره عباسیان
چقدر فال زدم
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شده ست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تو را دیدم
... تمام حرف دلم را در این مجال زدم
سیدحمیدرضا برقعی
یک جرعه از سبوی تو
بده رخصت شوم مهمان کویت
بگیرد جان من از عطر و بویت
کنم یادت دمادم بهتر از جان
دلم خواهد گشاید پر بسویت
دلم را ای دل آرام دل افروز
مسوزان از غم هجران رویت
شوم مست می لعل لب تو
بده یک جرعه ناب از سبویت
کندیوسف تماشای رخ تو
که عالم واله روی نکویت
گرم محرم بدانی سر بگویی
نگویم با کسی سر مگویت
بکن سیراب کام تشنه‌کامان
به جان ما بریز از آب جویت
مسیحادم، حیات ما طفیلت
بود هستی ما از های و هویت
به دستان «ولی» ما توان ده
قسم بر فرق و بر دست عمویت
تویی تو رابط ارض و سمایی
به عالم اعتبارست، آبرویت

قاسم باباپور قاضیانی

نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 15 مرداد 1393 10:22 ب.ظ
یادگارى ماند و من

عاشقان رفتند و چشم اشكبارى ماند و من‏

از غم بى‏حاصلى‏ها، كوله‏بارى ماند و من‏

واى من یاراى رفتن داشت روزى پاى من‏

كاروان در كاروان رفتند و بارى ماند و من‏

بى‏نهایت بال‏هاى شوق، بالایى شدند

قامتى گمگشته در حجم غبارى ماند و من‏

یك بیابان تشنه لب رویید از هرم شهید

شرح داغ آفتاب بى‏مزارى ماند و من‏

در هیاهوى اناالحق صد گلو یاهوى سرخ‏

با سر شوریده در معراج دارى ماند و من‏

نبض شوراى شقایق‏ها همه عشق است و داغ‏

داغ بر دل بى‏شقایق روزگارى ماند و من‏

تا كدامین دست، بهت انتظارم بشكند

در حصار سینه‏ام، ساعت شمارى ماند و من‏

این غزل هم در بهار عشق و احساس و عطش‏

از عبور سینه سرخان، یادگارى ماند و من 


ارسال توسط محمد کائیدی


موضوع: اشعار مذهبی،
کلمات کلیدی : یادگارى ماند و من ،
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 15 مرداد 1393 09:09 ب.ظ

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی

 

بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی

 

روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش

 

می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش

 

می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار

 

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

 

برای شادی روح بلند وآسمانی مرحوم

 

حاج محمد رضا آقا سی صلوات 

 

نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 15 مرداد 1393 12:24 ق.ظ

در سحر چشم که گریان بشود خوب تر است

سائلت پاره گریبان بشود خوب تر است

گرچه موسی ست مناجاتی طور تو ولی

گر خدا همدم چوپان بشود خوب تر است

روسیاهی که به همراهی خوبان برود

بر در کهف نگهبان بشود خوب تر است

ابر رحمت توئی و از همه من تشنه ترم

تشنه گر خرج بیابان بشود خوب تر است

اندکی نیز مرا هم بنشان پیش خودت

میزبان همدم مهمان بشود خوب تر است

به طبیبان دگر نسخه ی ما را مسپار

درد با دست تو درمان بشود خوب تر است

تا درستم نکنی دست از این در نکشم

این گدا دست به دامان بشود خوب تر است

بعد هر معصیت از خوف به هم میریزم

عبد اگر زود پیشمان بشود خوب تر است

آنقدر سینه زنم تا که نجاتم بدهی

آتش اینگونه گلستان بشود خوب تر است

گر بنا هست کسی واسطه ی ما بشود

ضامنم شاه خراسان بشود خوب تر است

اشک خوب است که با مرثیه آغشته شود

فیض وقتی که دو چندان بشود خوب تر است

دوست دارم دم افطار کمی تشنه شوم

نوکر شاه که عطشان بشود خوب تر است

نام ارباب خودش مظهر اسماء خداست

ذکر العفو حسین جان بشود خوب تر است

شاعر؟؟؟؟؟؟؟؟

 

موضوع: اشعار مذهبی،
کلمات کلیدی : روسیاهی ،
نویسنده :حسین
تاریخ: سه شنبه 14 مرداد 1393 04:10 ب.ظ

شعر سید حمید رضا برقعی به مناسبت ایام فاطمیه


زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند...

 

 

سیب ها روی خاك غلطیدند


زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکنم

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است -

---

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

حمید رضا برقعی

 

نویسنده :حسین
تاریخ: یکشنبه 12 مرداد 1393 09:58 ق.ظ


فصل عبور قافله از انتظار شد
دیگر گذشت عمر زمستان، بهار شد
مرحَب، دو نیمه از غضب ذوالفقار شد
آری، نسیم، دور و برِ دار دیده‌ام
تب لرزِ بت ز بیم تبردار دیده‌ام
دریا به شوق ساحل لب تشنه، پا شود
با امر خون، گلوی زمین، کربلا شود
هرجا عصا به خاک خورد اژدها شود
هرجا که لیل، فجرِ مرا لمس می‌کند
غربت، ستاره را شَرَفُ الشّمس می‌کند
هفتاد و چند فرقه اگر بوده‌ایم ما
هر چند نرخ فاصله افزوده‌ایم ما
دیگر بس است، هرچه که فرسوده‌ایم ما
 این روزگار تازه، بهاری دوباره است
 روزِ خدا رسیده و شب، هیچکاره است
هرچند زیر پا قُرُق اهرمن شکست
پیر وطن شکست، جوان وطن شکست
دُرّ نجف شکست، عقیق یمن شکست
 این شیشه‌ی شکسته به پای که می‌رود؟

نویسنده :حسین
تاریخ: یکشنبه 12 مرداد 1393 12:12 ق.ظ


باشد قرار ما در جنت الحسین(ع)- دنیا برای سینه زدن، جای ما کم است

تموم صحرا مثل یه خوابه،منزل آخر همه سرابه

سرا به نخلها،نخلهایی که سایه نداره

سرا به دریا، دریای دشمن، سپاهی که انگار یه دریا نیزه داره

زمین اینجا دریای خاره

چه خشکِ صحرا، چه تنگِ دلها، 

چشم ها همه پر از سؤاله، تو نگاه پیر و جوون حتی سه ساله، پر از سؤاله

این آسمون نداره بارون، حرمت نداره اینجا مهمون

همه به دور زاده زهرا، گرم طواف کعبه دلها

دلها پر از دلشوره اما، بی معنیه دلشوره با سایه سقا

مردی که سایه اش مثل کوهه، علم تو دستاش باشکوهه

حلقه زدن کبوترا دور عمو جون، این آسمون نداره بارون، این آسمون نداره بارون

 

نویسنده :حسین
تاریخ: یکشنبه 12 مرداد 1393 12:03 ق.ظ

كربلا یعنی امامت زنده است

قلب شیعه با ولایت زنده است 

كربلا یعنی پیام اندر پیام 

بر حسین و بر پیام او سلام

 

 

كربلا یعنی بلا اندر بلا

سرزمین پاك مردان خدا

كربلا یعنی حسین بن علی

السلام ای عشق عشق منجلی

كربلا یعنی عمل در شط خون

جان سپردن در فراسوی جنون

كربلا یعنی خدا بود و حسین

كربلا یعنی وفا بود و حسین

كربلا یعنی شهادت تا خدا 

می گساری در حریم كبریا

كربلا یعنی شهیدان زنده اند

دریم خون از وفا غلتیده اند

كربلا یعنی كه عاشورا رسید

روز بیعت با مه بطحا رسید

كربلا یعنی سراپا سوختن 

تشنه بین دو دریا سوختن

كربلا یعنی علمدار وفا

ساقی عطشان مه آل عبا

كربلا یعنی دو دستان قلم

حضرت عباس گشته بی علم

كربلا یعنی كنار علقمه 

گریه كرده بر عزیزش فاطمه

كربلا یعنی علی اكبر كجاست 

شبه پیغمبر مه انور كجاست

كربلا یعنی جوان هاشمی 

اكبر ابرو كمان هاشمی

كربلا یعنی شهادت در عمل

مرگ در كام من احلی من عسل

كربلا یعنی حنا بر دست و پا

حجله گاه عاشقی گشته به پا 

كربلا یعنی علی اصغر چه شد

نوگل نشكفته احمر چه شد

كربلا یعنی صدای آب آب 

خیره بر گهواره چشمان رباب

كربلا یعنی حبیبی یاحسین

ای كه بر دلها طبیبی یاحسین

كربلا یعنی كه باید حر شوی

خاتم مولای خود را دُر شوی

كربلا یعنی وداع زینبین 

چشم گریان با گل زهرا حسین

كربلا یعنی نوای بی كسی

ناله های غربت و دلواپسی

كربلا یعنی هجوم اشقیا

بر حریم پاك اصحاب كسا

كربلا یعنی خیام سوخته

آتشی بر جان ما افروخته

كربلا یعنی كنار بوته ها 

دختری جان داده از ترس جفا

كربلا یعنی نوای العطش

خواهری در قتلگه بنموده غش

كربلا یعنی گلی گم كرده ام 

در دو دستم حاصلی گم كرده ام

كربلا یعنی شهید بی كفن 

پیكر صد پاره دور از وطن

كربلا یعنی یتیمان حسین

ناله در شام غریبان حسین 

كربلا یعنی سری بر نیزه ها

آیه ها می خواند از بهر خدا

كربلا یعنی طواف آفتاب

بر سر آن پیكر در خون خظاب

كربلا یعنی رقص نیزه ها

در كنار رأس از پیكر جدا

كربلا یعنی قمر اندر تنور

ای مسلمان این حسین است ابن نور

كربلا یعنی سری در تشت زر

روبروی خواهری با چشم تر

كربلا سفیر خطبه ها

بر سر ناپاك قوم بی حیا 

كربلا یعنی سه ساله دختری

جان بداه با رخ نیلوفری

كربلا در این عهد وفا 

مارایت الاجمیلا ای خدا

كربلا یعنی اما ابن امام 

حضرت سجاد بنموده قیام

كربلا یعنی من سبط نبی

من علی بن الحسین بن علی

كربلا یعنی امات زنده است 

قلب شیعه با ولایت زنده است

كربلا یعنی پیام اندر پیام 

بر حسین و بر پیام او سلام

 

نویسنده :حسین
تاریخ: شنبه 4 مرداد 1393 09:29 ب.ظ
از عرش صدای ربنا می آید


فریاد خوش خدا خدا می آید


فریاد که درهای بهشت باز کنید


میهمان خدا پیش خدا می آید

 
موضوع: اشعار مذهبی،
کلمات کلیدی : از ، عرش ، صدای ، ربنا ، می آید ،
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :