تبلیغات
نای قلم - مطالب اردیبهشت 1394
نویسنده :حسین
تاریخ: جمعه 25 اردیبهشت 1394 10:39 ب.ظ

طی میکنیم سمت ملاقات جاده را

شاید کسی سوار کند این پیاده را

وقتش رسیده است که با گریه ریختن

جبران کنید توبه ی از دست داده را

تکریم دیگری است همین امتناع ها

پس شکر میکنیم عطای نداده را

ما در رکوع نافله با آبروتریم

اصلاً نخواستیم تن ایستاده را

خُدّام آستانْ همیشه جلوترند

یا رب نگیر خدمت این خانواده را

مکه شرافتش به حضور محمد است

پس قصد میکنیم فقط مکه زاده را

گر بی علی بناست که این راه طی شود

مگذار پس مقابل ما راه جاده را

 

ما درب خانه ای به جز این در نمیرویم

ما بی علی کنار پیمبر نمیرویم

 

خوان کریم خالی و بی نان نمیشود

فقر گدا حریف کریمان نمیشود

گویی نمی برد ز عنایت سعادتی

آنکه اسیر زلف پریشان نمیشود

این چه حکایتی است که اصلاً برای ما

مبعث بدون شاه خراسان نمیشود

از برکت دعای رسول است هیچ جا

در دوستی فاطمه ایران نمیشود

مبعث نتیجه ای ز کرامات حیدر است

هر آنکه بی ولاست مسلمان نمیشود

یکبار یا نبی و دگر بار یا علی

یا مصطفی بدون علی جان نمیشود

چون شرح زندگانی مولاست خواندنیست

ورنه کسی که پیرو قرآن نمیشود

 

جبریل علی ، وحی علی و زبان علیست

قرآن بخوان رسول،که قرآن همان علیست

 

مبهوت مانده است تماشای خویش را

روح بلند و جلوه ی والای خویش را

سوگند میخوریم همه تَرک میکنیم

بردارد از بهشت اگر پای خویش را

اصلاً همان زمان چهل سال پیش هم

اثبات کرده بود بلندای خویش را

آنکس امام ماست که در لیلة المبیت

وقتی که رفت داد به او جای خویش را

او ماندنی نبود اگر پُر نکرده بود

با مرتضی و فاطمه دنیای خویش را

از دیدن تجلی خود دست میکشید

میدید تا تجلی زهرای خویش را

یا فاطمه وَ یا که علی جلوه میکند

وقتی نشان دهد قد و بالای خویش را

 

نور است و در تن سه نفر جلوه کرده است

این نور قبل خلق بشر جلوه کرده است

 

ای خاک پای توست تمام وجودها

هفت آسمان و خلقت گنبد کبودها

ای کیسه ی همیشه کرامت میان شهر

آقای مهربانی و آقای جودها

آری نماز بی تو به قرآن قبول نیست

ای اولین سلام همه در قعودها

جبریل ما چگونه تورا پا به پا شود

درماندگی کجا و مسیر صعودها

قربان چشم های تو دار و ندارها

قربان خاک پای تو بود و نبودها

شکرخدا قبیله ی توکامل است و بس

کوری چشم عایشه ها،این حسود ها

 

ما باتوأیم و با همه ی خانواده ات

عالم فدای زندگی صاف و ساده ات

 

از ما مگیر تاب و تب شور و شین را

حُبِ علی همان شرف نشأتین را

از ما مگیر شوق سفرهای تا نجف

مکه ،مدینه ،سامره و کاظمین را

با حب خانواده ی تو سالهای سال

بخشیده اند آبروی عالمین را

ما نذر کرده ایم که بیرون بیاوریم

از زیر دِین،این جگر زیر دین را

ما قصد کرده ایم به یاری فاطمه

نائل شویم کرب و بلای حسین را

بوسه مزن کنار تمنای دخترت

زیر گلوی کوچک این نور عین را

 
وای از دمی که زینب کبری رسیده بود
وقتی رسیده بود که حنجر بریده بود

--------------------------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

نویسنده :حسین
تاریخ: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 12:25 ب.ظ


عزای حضرت کاظم     شعله برروح و روان عاشقان زد

زندانبان درون زندان    ستم و جنایتش گذشته از حد

آه...فاطمه شد حزینه/پرپر از ظلم و کینه/شده یاس امامت

آه...ناله های شبانه/طعنه و تازیانه/شده اجر رسالت

آه و واویلا...

ما سینه زنان عشق      حرم اللهِ غریب کاظمینیم

سالک در صراط نورِ    آن ولیّ و مقتدای عالمینیم

ای...شرف آسمانها/برتری از بیانها/اعظم از بی کرانها

ای...هفتمین حجت الله/یوسف عصمت الله/معنی غیرت الله

آه و واویلا...

زندگی بدون عشق            تو به یک لحظه روا نباشد آقا

من هستم بنده ی عاصی      تویی فرزند علی ، عزیز زهرا

ما...همه بی دست و پاییم/سائلان شماییم/غرق شور و نواییم

ما در به در های خاک/عرشی نینواییم/زائر کربلاییم

مظلوم حسین جان...

نویسنده :حسین
تاریخ: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 12:24 ب.ظ


کشیده شعله در دلها ، عزای حضرت کاظم

بسوز ای دل بسوز ای دل ، برای حضرت کاظم

غریب آقا غریب آقا...

میان محبس هارون ، زغربت ناله ها میزد

به اشک و آه جانسوزش ، رضایش را صدا میزد

فضای تنگ و تاریکی ، انیس سوز و آهش شد

بمیرم من بمیرم من ، که زندان قتلگاهش شد

گرفته سندی شاهک ، ز مولای دو عالم جان

تمام پیکرش نیلی ، شد از شلاق زندانبان

شکنجه دیده و او با ، غمی دیرینه جان داده

به زندان با تنی مجروح ، به زهر کینه جان داده

شهید راه دین گشت و ، تنش تشعیع شد آنجا

بسوز ای دل بسو ای دل ، به یاد روز عاشورا

کفن آورده شد بهر ، ولیّ و حجت افلاک

ولیکن جدّ او مانده ، تنش عریان به روی خاک

 

نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:58 ب.ظ
روز مــن شــب شـد و آن مـاه بـه راهـی نـگـذشـت

این چه عمری‌ست که سالی شد و ماهی نگذشت

***هلالی جغتایی***

موضوع: تک بیتی ناب،
کلمات کلیدی : تک بیتی - هلالی جغتایی ، نای قلم ،
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:57 ب.ظ
رویت به زلف پر چین تسخیر ملک دل کرد

فتحی چنین که کرده با لشکر شکسته؟

***صائب تبریزی***
موضوع: تک بیتی ناب،
کلمات کلیدی : تک بیتی- صائب تبریزی ، نای قلم ،
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:55 ب.ظ

یک جهان روضه و یک ماه محرم داری
آه،آقای غریبم چقدر غم داری
تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه ات
باز هم روضه نا خوانده به عالم داری
این همه زائر دلسوخته خاکت را
از ازل داشته ای تا به ابد هم داری
روضه خوانهات زیادند، یکیشان قرآن
مطلع فجر خدا سوره مریم داری
درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت
خواهرت هست کنارت ،تو که محرم داری
بهترین نوحه ما هست« غریب مادر»
صاحب روضه بگو-بهتر از این دم داری-؟
تا که نومید نگردد زدرت محتاجی
تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری
وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت
دید در وزن تنت چند هجا کم داری
***محسن عرب خالقی***
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:50 ب.ظ

از تناقض‌های عادت گشته سرشاریم ما
گاه اصراریم ما، گه‌گاه انکاریم ما

هرکجا پا می‌گذاریم اشکمان جاری شود
هیئت دیوانگانیم، ابر سیّاریم ما

دست خالی را پر از تسبیح و تربت می‌کنیم
رونق از نام رضا داریم، بازاریم ما

کعبه مردم شدیم از بس ترک برداشتیم
سینه‌چاک مرتضی هستیم، دیواریم ما

روضه می‌خوانیم و خصم روضه، از رو می‌رود
شکر حق، با قابض‌الارواح، همکاریم ما

سفره همسایه رنگین‌ می‌شود از خون ما
مجری امضای طوماریم، خودکاریم ما

چشم ما بر دست زوار است در باب جواد
در بغل سرقفلی باب رضا(ع) داریم ما

سهم سقاخانه ما را فزون‌تر کن ز پیش
گر تصور می‌کنی امروز هوشیاریم ما

در دل ما دائما نقاره‌ها هو می‌کشند
مطرب و درویش و شهرآشوب و بیماریم ما

مطرب و درویش و شهرآشوب و بیمار و خراب
الغرض خوبیم یا بد! خیل زوّاریم ما

با کبوترهای تو، پر می‌کشد دست دعا
چشمِ آهوئیم، یک آمین طلبکاریم ما

گوشه‌ای پای ضریحت دست ما را بند کن
دست ما را بند کن جایی، گرفتاریم ما

کم نمی‌آید کَرَم، از بس که یارِ ما یکی است
کم نمی‌آید توقع، بس که بسیاریم ما

شانه‌ات، تابوت ما را تا کجا خواهد کشید؟
بعد مُردن هم تو را ای عشق، سرباریم ما
***احمد بابایی***
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:48 ب.ظ

نام من سرباز کوی عترت است

دوره آموزشی ام هیئت است

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار

سر درش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیــدر محــل خدمتم

بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سردوشی من یا فاطمه است

قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است

زینب آن را دوخته پس مشکی است

اسـم رمز حمله ام یاس علــی

افسر مافوقم عباس علی (ع)
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:43 ب.ظ
شهادت افتخار ماست امروز

خوش آن روزى كه ما را سنگرى بود

هواى ما هواى دیگرى بود

خوش آن روزى كه دل‏ها یكصدا بود

خوش آن روزى كه جبهه كربلا بود

خوش آن روزى كه دل مى‏ سوخت در تب‏ 

و چفیه، بوى خون می داد هر شب‏

و چفیه، یادگار جبهه‏ ها بود

و چفیه ، رازدار جبهه‏ ها بود

خوش آن روزى كه با سر مى‏دوید

یم‏به خاك پاك جبهه مى‏رسیدیم‏

درون جبهه‏ ها طوفان به پا بود

خدا در كنج سنگرهاى ما بود

دلى بود و خدایى بود و سنگر

دعا بود و شقایق ‏هاى پرپر

هنوز آرى بسیجى مرد جنگ است‏

و در دست تمام ما تفنگ است‏

برادرهاى ما مردان جنگ‏اند

برادرهاى ما مرد تفنگ‏اند...

هنوز آرى هواى جبهه داریم‏

شقایق زادگان داغداریم‏

خزان ما، بهار ماست، امروز

شهادت، افتخار ماست ، امروز..
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:40 ب.ظ

این آبها که ریخت، فدای سرت که ریخت
اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت
گفته خدا دو بال برایت بیاورند
در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت
اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت
طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت
گفتم خدا به خیر کند قامت تو ر
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت
وقت نزول این بدن نا مرتّبت
مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت
معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت
اما هنوز دست تو را بوسه می زنم
این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت
***علی اکبر لطیفیان***

 این جوان کیست که در قبضه او طوفان است
آسمان زیر سم مرکب او حیران است
پنجه در پنجه آتش فکند گاه نبرد
دشت از هیبت این واقعه سرگردان است
مشک بر دوش فکنده است و دل را در مشت
کوه مردی که همه آبروی میدان است
تا که لب تشنه نمانند غریبان امروز 
می رود در دل آتش به سر پیمان است 
این طرف کوه جوانمردی و ایثار و شرف 
روبرو قوم جفا پیشه و سنگستان است 
صف به صف می شکند پشت سپاه شب کیش 
آذرخشی است که غرنده تر از شیران است 
خبره بر خیمه زینب شده و می نگرد 
کودکی را که تمامی عطش و گریان است 
سمت خون علقمه در آتش و در سمت عطش 
خیمه ها شعله ور و بادیه اشک افشان است 
این که بر صفحه پیشانی او حک شده است  
آیه هایی است که از سوره الرحمن است
***جلیل دشتی مطلق***

تیرکمتر بزنید از پی صیدِ بالش
چشم مرغان حرم می دود از دنبالش
کرم حاکم کوفه است که فرزند علی
‏تیر باید ببرد سهم، ز بیت المالش!
عطش و آتش از این لب به هم آمیخته است؟
‏یا که خورشید دویده است روی تبخالش؟
قمر هاشمیان بود که تیراندازان
‏چشم خود باز نمودند به استهلالش
آه! بی دست چون قرآن به زمین می افتد
کم از این سوره دو آیه شده در انزالش
بس که در باغ تنش لاله شکوفه دارد
یک سحر یاس رسیده است به استقبالش
شعله ور بود بر آن لحظه که مردی بی یار
‏سو چو خورشید برون آوَرد ازگودالش
***جواد محمد زمانی***


نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:31 ب.ظ

شبکه اجتماعی لیل برای انجام فعایت های فرهنگی

 ورود به شبکه




کلمات کلیدی : معرفی شبکه اجتماعی لیل ،
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :