تبلیغات
نای قلم - مطالب اشعارمحمد علی رستمی
نویسنده :حسین
تاریخ: یکشنبه 24 اسفند 1393 10:06 ق.ظ
بی قرار است قلم در دل طوفانی ما

می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما

ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه « ما »

بند ها خسته از این وسعت زندانی ما

گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال

چه دراز است علی خواب زمستانی ما

نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی

خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما

آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود

به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما

باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم

تا که پرواز کند شهپر انسانی ما

تو که می دانی و می دانی و می دانی باز

ز سفر می رسد آن یوسف کنعانی ما

شهر رنگین شده از نم نم باران و دعا

می رسد نوبت گلزار و زر افشانی ما

غزل از شوق « وصالت » به تو زانو زد و گفت

به کجا می نگرد مصرع پایانی ما !

محمد علی رستمی

نویسنده :حسین
تاریخ: یکشنبه 24 اسفند 1393 10:02 ق.ظ
در این آشفتگی هرگز تو دیگر سر نمی گردی

مرو تغییر جنسیت ، که دیگر نر نمی گردی

 

رسیده جان من بر لب از این بیماری پنهان

چرا گفتی تو پنهانی از این بدتر نمی گردی

 

دروغی را که گفتی دارمش من یادگار از تو

خودت حرفی بزن باخود ، بجانت کر نمی گردی

 

خیانت کرده بودم من مگر از پیش من رفتی

دویدم هرچه دنبالت تو گفتی خر نمی گردی

 

به جانت هر چه از امراض تو دارم ، نمی دانی

شوم قربانی فهمت ، که دیگر  شر نمی گردی

 

پشیمان از طلا گشتم که اینجا جای ماها نیست

بمان در جای خود محکم ، تو دیگر زر نمی گردی

 

"وصال" از تلخی طنزت نه می خندد ، نه می گرید

ز نامردی تو می گریی ، به شعرم بر نمی گردی

 

محمد علی رستمی "وصال"

موضوع: اشعارمحمد علی رستمی،
کلمات کلیدی : محمد علی رستمی ،
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :