تبلیغات
نای قلم - مطالب ابر نای قلم
نویسنده :حسین
تاریخ: جمعه 19 تیر 1394 06:40 ب.ظ

شود محو از جهان بیداد یک روز            شود نابود استبداد یک روز

به امداد "امید ِ خلق عالم" 1              فلسطین می شود آزاد یک روز

شاعر : حاج رضا فلاح «امین»

 


(1) امیدخلق عالم : منظور منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) می باشد

نویسنده :حسین
تاریخ: جمعه 19 تیر 1394 06:39 ب.ظ

هست اسراییل نامشروع و پست

پشت این نامرد را باید شکست

بشکنید آنان که ما را بشکنند

حرمت بیت خدا را بشکنند

بشکنید این قوم نامشروع را

این دغل بازان در جنگ خدا

ای برادر قبله را دزیده‌اند

کس نمی‌پرسد چرا دزدیده‌اند؟

روح ابراهیم از اینان در عذاب

حال احمد از چنین دزدان خراب

هان و هان ای مسلمین سربلند

بی تفاوت بودن و خامش به چند؟

چند باید دید و حتی دم نزد

بر دهان خصم دون محکم نزد

آنکه گردد مسلمین را بی‌خیال

هست بر روی زمین مثل وبال

مسلمین با قدس همراهی کنید

آه دل را آن طرف جاری کنید

اشک باید سیل گردد عاقبت

تا که دشمن ویل گردد عاقبت

«آه آه از دست صرافان گوهرناشناس»

تا به کی در چنگ غفلت چنگ شب؟

با خروش حیدری باید دمار آری برون

از زمستان سیه صبح بهار آری برون

قدس باید صبح عید و خانه یاران شود

تیر بر فرق تجاوزگر چنان باران شود

این امام عصر(عج) یاری کن به خیل عاشقان

گرهمه نامهربان باشیم هستی مهربان

موضوع: اشعار مذهبی،
کلمات کلیدی : شعر مذهبی ، اشعار روز قدس ، نای قلم ،
نویسنده :حسین
تاریخ: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 12:25 ب.ظ


عزای حضرت کاظم     شعله برروح و روان عاشقان زد

زندانبان درون زندان    ستم و جنایتش گذشته از حد

آه...فاطمه شد حزینه/پرپر از ظلم و کینه/شده یاس امامت

آه...ناله های شبانه/طعنه و تازیانه/شده اجر رسالت

آه و واویلا...

ما سینه زنان عشق      حرم اللهِ غریب کاظمینیم

سالک در صراط نورِ    آن ولیّ و مقتدای عالمینیم

ای...شرف آسمانها/برتری از بیانها/اعظم از بی کرانها

ای...هفتمین حجت الله/یوسف عصمت الله/معنی غیرت الله

آه و واویلا...

زندگی بدون عشق            تو به یک لحظه روا نباشد آقا

من هستم بنده ی عاصی      تویی فرزند علی ، عزیز زهرا

ما...همه بی دست و پاییم/سائلان شماییم/غرق شور و نواییم

ما در به در های خاک/عرشی نینواییم/زائر کربلاییم

مظلوم حسین جان...

نویسنده :حسین
تاریخ: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 12:24 ب.ظ


کشیده شعله در دلها ، عزای حضرت کاظم

بسوز ای دل بسوز ای دل ، برای حضرت کاظم

غریب آقا غریب آقا...

میان محبس هارون ، زغربت ناله ها میزد

به اشک و آه جانسوزش ، رضایش را صدا میزد

فضای تنگ و تاریکی ، انیس سوز و آهش شد

بمیرم من بمیرم من ، که زندان قتلگاهش شد

گرفته سندی شاهک ، ز مولای دو عالم جان

تمام پیکرش نیلی ، شد از شلاق زندانبان

شکنجه دیده و او با ، غمی دیرینه جان داده

به زندان با تنی مجروح ، به زهر کینه جان داده

شهید راه دین گشت و ، تنش تشعیع شد آنجا

بسوز ای دل بسو ای دل ، به یاد روز عاشورا

کفن آورده شد بهر ، ولیّ و حجت افلاک

ولیکن جدّ او مانده ، تنش عریان به روی خاک

 

نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:58 ب.ظ
روز مــن شــب شـد و آن مـاه بـه راهـی نـگـذشـت

این چه عمری‌ست که سالی شد و ماهی نگذشت

***هلالی جغتایی***

موضوع: تک بیتی ناب،
کلمات کلیدی : تک بیتی - هلالی جغتایی ، نای قلم ،
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:57 ب.ظ
رویت به زلف پر چین تسخیر ملک دل کرد

فتحی چنین که کرده با لشکر شکسته؟

***صائب تبریزی***
موضوع: تک بیتی ناب،
کلمات کلیدی : تک بیتی- صائب تبریزی ، نای قلم ،
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:55 ب.ظ

یک جهان روضه و یک ماه محرم داری
آه،آقای غریبم چقدر غم داری
تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه ات
باز هم روضه نا خوانده به عالم داری
این همه زائر دلسوخته خاکت را
از ازل داشته ای تا به ابد هم داری
روضه خوانهات زیادند، یکیشان قرآن
مطلع فجر خدا سوره مریم داری
درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت
خواهرت هست کنارت ،تو که محرم داری
بهترین نوحه ما هست« غریب مادر»
صاحب روضه بگو-بهتر از این دم داری-؟
تا که نومید نگردد زدرت محتاجی
تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری
وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت
دید در وزن تنت چند هجا کم داری
***محسن عرب خالقی***
نویسنده :حسین
تاریخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 03:50 ب.ظ

از تناقض‌های عادت گشته سرشاریم ما
گاه اصراریم ما، گه‌گاه انکاریم ما

هرکجا پا می‌گذاریم اشکمان جاری شود
هیئت دیوانگانیم، ابر سیّاریم ما

دست خالی را پر از تسبیح و تربت می‌کنیم
رونق از نام رضا داریم، بازاریم ما

کعبه مردم شدیم از بس ترک برداشتیم
سینه‌چاک مرتضی هستیم، دیواریم ما

روضه می‌خوانیم و خصم روضه، از رو می‌رود
شکر حق، با قابض‌الارواح، همکاریم ما

سفره همسایه رنگین‌ می‌شود از خون ما
مجری امضای طوماریم، خودکاریم ما

چشم ما بر دست زوار است در باب جواد
در بغل سرقفلی باب رضا(ع) داریم ما

سهم سقاخانه ما را فزون‌تر کن ز پیش
گر تصور می‌کنی امروز هوشیاریم ما

در دل ما دائما نقاره‌ها هو می‌کشند
مطرب و درویش و شهرآشوب و بیماریم ما

مطرب و درویش و شهرآشوب و بیمار و خراب
الغرض خوبیم یا بد! خیل زوّاریم ما

با کبوترهای تو، پر می‌کشد دست دعا
چشمِ آهوئیم، یک آمین طلبکاریم ما

گوشه‌ای پای ضریحت دست ما را بند کن
دست ما را بند کن جایی، گرفتاریم ما

کم نمی‌آید کَرَم، از بس که یارِ ما یکی است
کم نمی‌آید توقع، بس که بسیاریم ما

شانه‌ات، تابوت ما را تا کجا خواهد کشید؟
بعد مُردن هم تو را ای عشق، سرباریم ما
***احمد بابایی***
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :